زندگانى امام على بن الحسين زين العابدين (ع)
5- نشر احكام و آثار تربيتى و اخلاقى
يكى ديگر از ابعاد مبارزه پيشواى چهارم با مظالم و مفاسد عصر خويش، نشر احكام اسلام و تبيين مباحث تربيتى و اخلاقى بود. امام در اين زمينه گامهاى بلند و بزرگى برداشته بطورى كه دانشمندان را به تحسين و اعجاب واداشته است، چنانكه دانشمند بزرگ جهان تشيع،شيخ «مفيد»، در اين زمينه مىنويسد:
«فقهاى اهل تسنن به قدرى علوم از او نقل كردهاند كه به شمارش نمىگنجد، و موعظ و دعاها و فضائل قران و حلال و حرام به حدى از آن حضرت نقل شده است كه در ميان دانشمندان مشهور است، و اگر بخواهيم آنها را شرح دهيم، سخن به درازا مىكشد...»(103)
نمونهاى از تعاليم تربيتى و اخلاقى كه از امام چهارم به يادگار مانده، مجموعهاى به نام «رسالة الحقوق» است كه امام طى آن، وظايف گوناگون انسان را، چه در پيشگاه خدا و چه نسبت به خويشتن و ديگران، بيان نموده است. امام اين وظايف را كه بالغ بر پنجاه حق است، ابتدأا به صورت اجمالى و سپس به نحو تفصيل به شمرده است. (104)
رساله الحقوق، كه توسط محدثان نقل و در كتب حديثى ما ضبط شده است، بارها جداگانه چاپ وچندين شرح و ترجمه بر آن نوشته شده است.
فهرست حقوقى كه امام بيان نموده بدين شرح است:
1- حق خدا،2-حق انسان،3- حق زبان، 4-حق گوش، 5- حق چشم، 6- حق دست، 7- حق پا، 8- حق شكم، 9- حق عورت، 10- حق نماز، 11- حق حج، 12- حق روزه، 13- حق صدقه، 14- حق قربانى، 15- حق سلطان، 16- حق معلم، 17- حق مالك برده، 18- حق رعيت، 19- حق شاگردان، 20- حق زن، 21- حق برده، 22- حق مادر، 23- حق پدر، 24- حق فرزند، 25- حق برادر، 26- حق آزاد كننده برده، 27- حق بنده آزاد شده، 28- حق نيكوكار، 29- حق موذن، 30-حق پيشنماز، 31- حق همنشين، 32- حق همسايه، 33- حق رفيق، 34- حق شريك، 35- حق مال، 36- حق طلبكار، 37- حق معاشر، 38- حق خصم بر انسان، 39- حق انسان بر خصم،40- حق مشورت كننده، 41- حق رايزن، 42- حق نصيحتخواه، 43- حق نصيحت گو، 44- حق بزرگ، 45- حق كوچك، 46- حق سائل نيازمند، 47- حق مسئول، 48- حق شاد كننده انسان، 49- حق بد كننده، 50- حق همكيشان، 51- حق اهل ذمه.
6- دستگيرى از درماندگان
يكى از ابعاد درخشان زندگانى امام چهارم، خدمات اجتماعى آن حضرت در آن عصر تاريك است. اين خدمات، چه در ايام بحرانى و پر آشوب مدينه مانند روزهاى «فاجعه حره» و چه در مواقع آرامش كه نيازمندان و تهيدستان در انتظار دست نوازشگرى بودند كه با لطف و كرم به سوى آنان دراز شود، همچنان تا آخر عمر آن حضرت ادامه داشت. تاريخ، نمونههاى برجستهاى از اين گونه خدمات آن امام را بازگو مىكند:
امام چهارم هزينه زندگى صد خانواده تهيدست مدينه را عهده دار بود.(105)
گروهى از اهل مدينه، از غذايى كه شبانه به دستشان مىرسيد، گذران معيشت مىكردند، اما آورنده غذا را نمىشناختند. پس از درگذشت على بن الحسين تازه متوجه شدند شخصى كه شبانه مواد غذايى و خوار و بار براى آنان مىآورده، على بن الحسين (ع) بوده است! (106)
او شبانه به صورت ناشناس انبان نان و مواد غذايى را شخصا به دوش مىكشيد و به در خانه فقرا مىبرد و مىفرمود: صدقه پنهانى آتش خشم خدا را خاموش مىسازد.(107)
اهل مدينه مىگفتند: ما صدقه پنهانى را هنگامى از دست داديم كه على بن الحسين در گذشت. (108)
حضرت سجاد در طول سالها به قدرى انبان حاوى آرد و ديگر مواد غذايى را به دوش كشيده شخصا به در خانه فقرا برده بود كه شانه حضرت كوفته شده و پينه بسته بود، به طورى كه پس از شهادت آن حضرت، هنگام غسل دادن جنازهاش، اين كوفتگى توجه حاضران را جلب كرد و وقتى از علت آن پرسيدند، پاسخ شنيدند كه: اين، اثر حمل شبانه كيسهها و انبانهاى پر از مواد غذايى به در خانه فقرا است. (109)
7- كانون تربيتى
هنگام ظهور اسلام، بردگى در سراسر جهان آن روز - حتى در مهد تمدن آن زمان يعنى يونان و روم - رواج داشت، و چون لغو چنين پديده گستردهاى بيكباره مقدور نبود، اسلام از راههاى مختلفى زمينه لغو تدريجى آن را فراهم ساخت. بدين ترتيب كه از يك طرف راههاى بردهگيرى را تقليل داده آن را محدود ساخت. از طرف ديگر آزاد سازى بردگان را كفاره بسيارى از گناهان و خطاها و ترك واجبات قرار داد و از اين رهگذر وسائل آزادى آنان را فراهم ساخت. از طرف سوم پيامبر اسلام به مسلمانان توصيه كرد كه با بردگان (همچون عضوى از خانواده) رفتار انسانى داشته باشند و دستور داد صاحبان بردگان از غذاهايى كه خود مىخورند و از لباسهايى كه خود مىپوشند، به آنان بدهند.
از اين گذشته، آزاد سازى بردگان را آنچنان داراى ارزش و ثواب و فضيلت معرفى كرد كه در روايات ما بسيارى از اعمال صالح صالح، از نظر كثرت ثواب و فضيلت، به آزاد كردن بردگان تشبيه گشته و از اين طريق مسلمانان به اين كار تشويق شدهاند. مجموع اينها ديدگاه اسلام را در مورد بردگى تا حدى روشن مىسازد. (110)
برخورد خاص و ظريف اسلام و پيشوايان آن با مسئله برده و برده دارى را بايد از اين ديدگاه تحليل كرد/
بارى، در بررسى زندگانى امام چهارم نيز موضوع آزاد سازى بردگان به چشم مىخورد، اما دامنه و سطح اين عمل به حدى وسيع است كه تنها با محاسبات بالا قابل توجيه نيست و به نظر مىرسد كه امام چهارم در اين كار انگيزههاى والاترى داشته است. دقت در اين زمينه نشان مىدهد كه امام از اين اقدام نظر تربيتى و انسانى داشته است، بدين معنا كه بردگان را خريدارى كرده مدتى تحت آموزش و تربيت قرار مىداد و سپس آزادشان مىكرد و آنان به صورت انسانهاى نمونه به فعاليت فرهنگى و تربيتى مىپرداختند و پس از آزادى نيز ارتباطشان با امام قطع نمىشد/
«على بن طاووس» ضمن اعمال ماه رمضان مىنويسد: على بن الحسين (ع) شب آخر ماه رمضان بيست نفر برده (با اندكى بيشتر يا كمتر) را آزاد مىكرد و مىگفت: خداوند در هر شب رمضان هنگام افطار هفتاد هزار نفر از اهل دوزخ را از عذاب آتش ازاد مىكند، و در شب آخر به تعداد كل شبهاى رمضان آزاد مىكند، دوست دارم خداوند ببيند كه من در دنيا بردگان خود را آزاد مىكنم تا بلكه مرا در روز رستاخيز از آتش دوزخ آزاد سازد/
امام هيچ خدمتگزارى را بيش از يك سال نگه نمىداشت. وقتى كه بردهاى را در اول يا وسط سال به خانه مىآورد، شب عيد فطر او را آزاد مىساخت و در سال بعد به جاى او شخص ديگرى را مىآورد و باز او را در ماه رمضان آزاد مىساخت و اين روال تا آخر عمر او همچنان ادامه داشت.
اما بردگان سياه پوست را- باوجود آنكه به آنان نياز نداشت - مىخريد و آنان را در مراسم حج به عرفات مىآورد و آنگاه كه به سوى مشعر كوچ مىكرد، آنان را آزاد مىكرد و جوايز مالى به آنان مىداد.(111)
به گفته يكى از نويسندگان :همين كه بردگان از اين موضوع خبر مىيافتند، خود را از قيد بندگى اعيان و اشراف رها ساخته به خدمت زين العابدين در مىآمدند/
زمان مىگذشت و ايام سپرى مىشد و زين العابدين همچنان به آزاد كردن بندگان مشغول بود. او هر سال و هر ماه و هر روز به مناسبتهاى مخلتف اين امر را تكرار مىكرد تا آنجا كه در شهر مدينه گروه عظيمى از بندگان و كنيزان ازاد شده آن حضرت تشكيل شده بود.(112)
چنانكه اشاره شد، از مجموع اينها مىتوان نتيجه گرفت كه امام با اين برنامه در واقع يك كانون تربتيى به وجود آورده بود: بردگان را خريدارى كرده مدتى تحت تعليم و تربيت قرار مىداد و پس از آنكه آنها را آزاد مىكرد، هر كدام يك فرد تربيت شده و الگو براى ديگران بودند. آنان پس از آزادى نيز پيوند معنوى خود را با امام قطع نمىكردند و به سهم خود ديگران را تحت پوشش تربيتى قرار مىدادند. اين برنامه امام، با توجه به محدوديتهايى كه او در ارشاد و هدايت مستقيم جامعه با آن روبرو بود، بسيار درخور توجه و بررسى است. (113)
